تو رفته ای گویی هزار سال قبل از به دنیا آمدنم تمام روزهای با من بودن را ترک گفته ای تو رفته ای و من همچنان جای پای تورا از تمام جاده هامیدزدم ودر تمام آیینه های قدکشیده اطرافم رنگ آسمانی نگاهت را دنبال می کنم تو رفته ای و من سالهاست تنها با سایه ات به هم آغوشی پنهانی مشغولم و بوسه های آبدار را از لبان معصومت کش می روم تو رفته ای و من هنوز به شکفتن غنچه های نوازشگری می اندیشم که با سرانگشتان مهربان تو به شکوفه نشست و هنوز هرم نفس های بی قرارت را بر گونه های به سرخی نشسته ام حس می کنم تو رفته ای و سکوت همه آن چیزی است که بر لبهایم جاری می شود و نگاهی که راه رفته ات را با نمناکی گلایه آمیز پلک هایم شستشو می دهد شاید حقیقت تلخ زندگی من همین باشد تو رفته ای و من هنوز با عاشقانه ترین نگاه در انتظار رسیدنت ایستاده ام
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:8 توسط آنا
|
