تبليغاتX
راز نگاه تو - باز می نویسم

 

باز هم از نو می نویسم

از تو می نویسم

که نگی نوشته هام رنگی نداره

که نگی شرم نگاه عاشقی

توی چشمهای خسته ام

برقی نداره

باز هم ازتو می نویسم

که همه عالم و آدم بدونن

که اگه هستم و باز

میتونم به عاشقی ها فکر کنم

برای اینه که

همه روز و شبم

پره از صدای نازنین تو

پره از عطر نفس های تو و

پره از زمزمه دلدادگی دستهامون

حالا باز دارم با دستهام

شکل اسم تورو هی تو ذهن شب

مثل تصویر چشمهات

نرم نرمک میکشم

قلمم اگه بخواد اسم تورو کم بیاره

هرچی جوهر که بریزم توش

هیچ فایده نداره

این دفعه با اسم تو

همه حرفهای ناگفتنی رو

توقصه آغاز می کنم

بذار تا برات بگم

اگه باز نوشتنم میادو باز

از عاشقی حرف می زنم

همه رو به چشمهای تو مدیونم

و به دستهای عزیزت

که دوباره دستهام رو

گرفتی و نوشتن رو یادم دادی

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 12:20 توسط آنا |