تبليغاتX
راز نگاه تو - لب خاموش

 

هنوز حرف هایم تمام نشده

کلمات در دهانم ماسیده و....

هنگام خداحافظی است

حرفهای نگفته را زیر زبانم مز مزه می کنم

و به سختی همه شان را فرو میدهم

یک لیوان آب شاید کمکم کند

تا احساس خفگی رهایم کند

لبخند میزنم

می بوسمت

و کلمه خدانگهدار را

آرام هجی می کنم

هربارو هربار...این قصه تکراری را

مرور می کنم و

پشت تمام پنجره هاب باران خورده

 رفتنت را

به نظاره می نشینم و

با لبی خاموش

لیوان های آب را

پشت سر هم فرو میدهم

برای قورت دادن

تمام کلماتی که نوک زبانم بودو

مجال نیافتم به گوشت برسانم!

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 12:54 توسط آنا |