هوای لحظه هایم بارانی که می شود چشمهایم بارش یکدست باران را چنان دنبال می کند که گویی درنمناکی نفس های قطره هایش ردی از نگاههای ساکت تورا جستجو می کند لحظه های عاشقی ام وقتی بارانی می شود سراسر خواهش می شوم برای گرفتن دستانت زیر چکه کردن بی بهانه ای که بی دلیل آغاز می شود و لحظه ای بعد پایان می یابد باران بی قراری هایم که باریدن می گیرد سکوتی عاشقانه لبهایم را به خاموشی دعوت می کند و نگاه هایم شررهای عشق را پشت پلک های خیسم پنهان می کند باران که می بارد تنها چیزی که لذت شکوه بارش را کامل می کند نگاهی است که بی هوا از چشمان آفتابی ات به دیدگان مشتاق من می نشیند و حس از همیشه عاشق تر بودن چنان سراغ ثانیه هایم را می گیرد که همچون قطره های باران سبکبال و پر التهاب برآستان حضور همیشه مهربانت فرود می آیم امروز من می بارم و با قطره قطره این باران جاری می شوم تا لحظه ای که سرتاپای وجودت را بوسه باران کنم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 12:25 توسط آنا
|

بسوزان مرا شعله پرشرر تنم عاشق سوختن و ساختن است بیا این وجود عطشناک را به سودای آهت آتش بزن بیا مست کن هوشیاریم بیا با نوایم هم آهنگ شو بسوزان لب تشنه ام با لبت بکن شعله ور هستی و پیکرم بسوزان بسوزان مرا با نگاه نگاهی که سرشارناگفته هاست لبالب پر از حسرت آتشم پر از حس زیبای پروانگی تو شمعم بشو با شررهای ناب بیا وچنین سوختن را ببین
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:15 توسط آنا
|
