باز تصویر کودکی های از دست رفته پیش چشمانم می رقصد و ناگهان چقدر دلم برای روزهای سرخوشی تنگ می شود صدای پای کودکی هایم در گوشم میپیچد صدای قهقهه های بی تعارف صدای پاهای کوچکم که دنبال قدم های باد می دویدم و صدای هق هق گریه هایم وقتی دل نازکم از چیزی می گرفت به اندازه همه روزهای زندگی ام دلتنگ حیاط خانه مادربزرگم شیطنت های بی بهانه رقصیدن با شعرهای من درآوردی قایم باشک پشت درختان و گاز زدن به هندوانه هایی که دستان مهربان مادربزرگ برایمان قاچ کرده بود دلم تمام آن دغدغه های خوش کودکی را می خواهد و دل خوشی های ساده رنگارنگ چقدر از آن روزها گذشته نمی دانم فقط می دانم دلم میخواهد یک بار دیگر در همان حیاط خانه مادربزرگ بایستم و همه خاطرات رنگ ورو رفته را مرور کنم شاید گوشه ای از روح من در آن حیاط هنگام قایم باشک گم شده باشد!
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:23 توسط آنا
|

امروز همه دلتنگی هایم را یک جا جمع می کنم و دوشنبه به دوشنبه تمام آنها را از بر می خوانم این ثانیه های لعنتی به من پوزخند می زنند و برای راه نرفتنشان نگاه مرا بهانه می کنند نمیدانم شاید اگر دیگر نگاهشان نکنم راه خود را بروند دلتنگی هایم را در بقچه ای می پیچم و هی میشمارمشان از اول تا آخر چند بارو چند بار شاید کم شوند یادم می آید بچه که بودیم می گفتند اگر چیزی را زیاد بشماری کم میشود پس چرا هر چه دلتنگی هایم را میشمارم زیاد تر میشود این بار عقربک های ساعت به من دهن کجی می کنند این انصاف نیست تمام لحظه های با تو بودن این ثانیه ها میدوند حال که نیستی به جای رفتن خوابشان برده زمان که بگذرد و تو که بیایی بقچه دلتنگی هایم را گوشه ای پنهان می کنم اما ...هفته بعد همین وقت باز من می مانم و .......همه دلتنگی هایم.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:56 توسط آنا
|


سراپای وجودم در حسی لطیف
خواستنی
و رویایی
غرق است
من در این دریای آرام
تمام هستی ام را
به آرامش نگاهت دادم
و دستانم را به موج های ملایمی
می سپرم
که دستان نوازشگر تو
آن ها را میسازد
این روزها صادقانه ترین کلام عاشقانه را
می توان از لبهای من شنید و
زیباترین برق عاشقانه در
چشمان منتظرم پیداست
نمیدانم این عطر نفس های توست
یا شمیم خوش عاشقی
که هر جا میروم همراه من است
هر چه هست سخت سرمستم از وجودش
و به خود میبالم
که آنقدر عاشقم
که خودم هم نمیدانم چقدر!
راستی...
من هنوز نفهمیدم
من تورا عاشق کردم
یا تو مرا!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:29 توسط آنا
|


دست و دلم هزار غمزه بی خریدار دارد
برای هر کاری
گاهی می خندم و گاه
سایه های دلتنگی
تمام لحظه هایم را می پوشاند
شاید تو راست می گویی
کلافگی این روزهایم را باید
تقصیر گرمی هوا بیاندازم
مثل تو....
فقط نمیدانم هوا که خنک شود
چه بهانه ای برای این بی قراری ها می تراشی!!!
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:1 توسط آنا
|
