
دستمو بگیر
نذار تو عمق رویا غرق بشم
بذار آفتابی بشه هوای دل
بذار همخونه بشه دل های تنگ هردومون
دستتو بده به من
بیا با هم خورشیدو نگاه کنیم
شب تاریک رو رها بکن
بذار باز ماه و ستاره رو به شب هدیه کنیم
دستامو بگیر
بیا
ببین اینجا همه چی منتظر بودن ماست
اگه ما با هم باشیم ابری نمیشینه روی
صورت آفتاب و غروب
خیلی دیر به خونمون سر میکشه
دستامو بگیر تا فرصتی مونده هنوز
بذار بیتابیه دستام میون گرمای دست تو
موندگار بشه
دستامو رها نکن.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:1 توسط آنا
|


نقاب از چهره بردارم
چه خواهد شد؟
تو را بی پرده بنویسم
چه خواهد شد؟
بدون این حجاب خسته و خاکی
مرا بی سایه بنویسی
چه خواهد شد؟
نقاب از چهره میگیرم
بیا اکنون نگاهم کن
چه میبینی
من خاکستری یا یک رهای از قفس رانده
بدون این نقاب من تا کجا با خویش تنهایم
کسی هرگز نمیداند
نقابم را دگر باره به روی چهره ام دارم
نگاهم کن
ببین بی هیچ اندوهی
چه بی پروا میخندم
درست است این همانی ست که
هر که میشناسم
از من میخواهد
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:46 توسط آنا
|


من شکوه دریا را دیدم
و با آبهایش رازو نیاز کردم
تمام هستیم را در کناره ساحلش
قدم زدم
و کل خاطراتم را
با موجهایش همراه ساختم
آنجا من بودم و آسمان و ماه و دریا
دگر چه میخواستم از این همه زیبایی وصف ناپذیر
هر چه بود اوج بودن خدا بودو
حقارت وجود من
و عظمت ایران پر افتخار را
در ذره ذره آبهای خلیج فارس لمس کردم
حال میفهمم وقتی میگویند
(با هر نگاه بر آستان این خاک
هزار بوسه میزنم)
یعنی چه!
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:58 توسط آنا
|


جاده ها منتظرند
من کجا میروم اینگونه شتابان امروز
دیگر اینجا کسی از من نمیخواهد که
بمان
جاده انگار منو فریاد میزنه
میرم از اینور جاده به عبدیت
به سلوک
میگذارم سجده بر دامن دریا و درخت
جاده داره منو فریاد میزنه
برای اومدن دوباره انگار
هنوز از فاصله ها میترسم
ولی باید بروم
جاده اسم منو فریاد میزنه
شایدم دیگه نیام از دل این جاده برون
چه کسی میداند
شاید این آخر راه بودن من باشه!
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:8 توسط آنا
|

احساس میکنم ته دلم خالیه انگار یه تیکه از روحمو یه گوشه جا گذاشتم نمیدونم چرا ولی حس میکنم تنها شدم واقعیت اینه که همیشه تنها بودم ولی یه مدت خودم و گول زده بودم انگار حالا باز بیدار شدم از یه خواب کوتاه نمیدونم خواب خوبی بود یا بد ولی هر چی بود تموم شد درست مثل یه سایه اومدو رفت مثل یه نسیم شاید هم مثل یه شبح هر چی بود حالا دیگه نیست حالا من موندم وهمون احساسات همیشگی خدا خودش کمکم کنه باز دارم به انتها میرسم خدایا نذار تموم بشم!
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:41 توسط آنا
|

نوک انگشتانم از حس گنگ بودنم ترک میخورد لبانم آوای پوچی را تکرار کنان زمزمه میکند چشمانم میبیند اما نمینگرد به آنچه که باید نگاهش کند گونه هایم هرم نفسهای باد را با حسی غریب لمس میکند و پاهایم بر راهی است که خورشید اینگونه بر من نتاب لیاقت من تابش بی دریغ تو نیست نسیم دل انگیز بر من نوز من لایق دلاویزی تو نیستم ای آب روان اینگونه خنکی دلچسبت را به من تقدیم نکن میدانی که من آن نیستم که باید باشم من لایق این همه لطف نیستم خدایا هر چه که خواستم به من عطا کردی و من در مقابلت چه کردم جز ناشکری حماقت بار خدایا رو سیاهیم را میبینی آری من همان بنده رو سیاهم که صدایم گوش فلک را کرکرده چه میخواهم از این دنیای فانی که هر چه خواستم و اراده کردم تو با همه لطفت بر من ارزانی داشتی از خودم خسته ام از بی دلیل رنجیدنم و از بی جهت رنجاندن دیگران من خسته ام از آنچه هستم خدایا یاریم ده سپاسگذار داشته هایم باشم و نخواهم آنچه را بر من شایسته ندانسته ای خدایا کمکم کن تا به آنچه که برایم مقدر کرده ای شاکر باشم و از هر چه هست راضی گردم من میخواهم شکرگذارت باشم پس یاریم ده 
آخرش را ابر هم نمیداند
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 22:8 توسط آنا
|

من و دست خالی از تو تو و حس رفتن من من و دست پر ز بارون تو و بی من پرگشودن منم اینجا تک و تنها تویی اما سردو خاموش منو یاد خنده هایت تو ویاد من فراموش دستمو ببین که خیسه پر اشک پر آبه دستات و کجا گذاشتی که هنوز انگاری خوابه نمیشه باورم امروز تو همون دیروزی باشی همه چی یهو بهم ریخت نمیشه هر روزی باشی؟ نمیخوام دستاتو من باز مجبوری فایده نداره اگه خواستی بدشون من شاید بارون باز بباره غصه ای نیست قصه ای نیست همه چی ساده ساده است من باز هم شکسته میشم این همون جمله ساده است 
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 11:55 توسط آنا
|


نوشتن بهانه میخواهد مگر نه؟
کاش اینطور نبود
کاش میشد بدون بهانه هم نوشت
حال عجیبی دارم
دوست دارم بنویسم و نمیتوانم
سخت است
بی بهانگی دشوار است
بی یاد تو نوشتن از آن سخت تر
کاش میتوانستم آرام باشم
کاش میتوانستم هر روز به بهانه ای دگرگون نشوم
کاش..............!
اینقدر از من نخواهید شاد بنویسم
وقتی نمیتوانم چه کنم
میدانم در دل به من ناسزا میگویید
اما چه کنم
آسمان قلب من بی هیچ دلیلی بارانیست
کاش اینطور نبود کاش!
+
نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:48 توسط آنا
|


گویی تمام فرصت ها را
از دست داده ام
تمام فرصتهای خوب زندگی
فرصتهای با دیگران بودن
فرصتهای خندیدن و خنداندن
و هر چه فرصت طلایی دیگر است
همه را از دست داده ام
چرا دستانم اینگونه خالیست
چرا چشمانم آنچه را که میخواهد
نمیابد
و نفسهایم عطر با شکوهی را کم میاورد
که مدتها پیش باد با خود آورده بود
احساس میکنم پیله تنهایی از دور به سمتم میاید
باز هم روزهای دلتنگی در راه است
این را خوب میدانم
ته دلم خالیست
خالی از هر چه باید باشد
ندارم آن چه را که باید داشته باشم
سکوت میکنم
سکوت میکنم و میگذارم زمان هر طور که میخواهد
راجع به من قضاوت کند
دیگر چه فرقی میکند تو از من چه میخواهی
وقتی دیگر خودم از خودم هیچ نمیخواهم
من تمام فرصتها را سوزانده ام
و اکنون خاکستر نشین لحظه های از دست رفته ام
+
نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 16:15 توسط آنا
|


من و این نم نم بارون
من و این کوچه خالی
من و یاد بودن تو
تو خزون سردو خالی
چی میگفتیم
یاد من نیست
هر چی بود گذشته انگار
حالا من موندم و بارون
تو سکوت کوچه این بار
بده دستات و به دستام
دست من خالی امروز
فکر نکن چی بوده حرفها
بذار خالی بشه دیروز
من و این نم نم بارون
تو رو یاد من میاره
میدونم که کوچه این بار
خنده هامو کم میاره
میشینم یه گوشه تنها
شعری رو از بر میخونم
یاد چشمات زنده میشن
بی صدا آواز میخونم
انگاری قطع شده بارون
پاشم از کوچه جداشم
میون هر چی که مونده
توی یاد تو رها شم
راست میگی دیگه گذشته
وقت از بدی ها گفتن
باید این بار کنم آغاز
برای از نوشکفتن.
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:9 توسط آنا
|


من سعی میکنم
سعی میکنم با تمام وجودم
با همه حواسم
چیزی بگویم که به کسی بر نخورد
من میخواهم
من میخواهم اما نمیتوانم خوب بنویسم
تمام کلمات در ذهنم یخ زده است
تمام واژه ها را به یکباره گم کرده ام
اشکال کار کجاست نمیدانم
اصلا من هیچ چیز نمیدانم
حتی نمیدانم این همه نمیدانم را از کجا آورده ام
با گم کرده های درونم در ستیزم
باز هم نمیدانم چه باید شود
تا این ندانستن ها دست از سرم بردارند
خسته ام از این همه خواستن و نتوانستن
من سعی میکنم
من میخواهم
اما
نمیدانم چرا نمیشود
واژه های مرموز کجای این ذهن خسته بیتوته کرده اید
که نمیابمتان
مرا با کلنجار بی رحم ذهنم تنها نگذارید
به حضورتان نیازمندم
در این نا کجایی خواستن ها و نتوانستن ها
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:41 توسط آنا
|


شاید امروز بهانه ایست برای بودن من
یا نه شاید فرصتی است برای نبودنم
نمیدانم هستم یا نه
شبها از پی هم میگذرند
روزها میایند و میروند
پس من کجای این رفت و آمدهای بی دلیلم
جای من کجاست
درون قلب تو آیا
نه دل تو نه جای من است
نه میخواهد که راهی بر من باز کند
دست تقدیر است که نمیگذارد
کاش میتوانستم دستان تقدیر را میگرفتم
آنوقت با حرارت وجودم وادارش میکردم
آنچه کند که من میخواهم
آنوقت نقش ما در زندگی و بودنمان چقدر
پررنگ میشد
+
نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 21:58 توسط آنا
|

به کدامین لحظه دلخوشم به کدام آیه آسمانی و به کدام نشانه از جانب خدا من به انتظار شکفتن جوانه ای نشسته ام که بار ها باد آنرا با خود برده است و سالها زیر نور مستقیم آفتاب پژمرده است دلخوشی من به چیست به روییدن دوباره نمیدانم شاید امید من به روزهایی است که می آید و چشم من به راهی است که پایانی ندارد کدام امید کدام راه من به قطره قطره این باران دلخوش کرده ام هرچند صدایم را کسی نخواهد شنید با این حال خوب میدانم شاید خاکستری روزهای من را به سفیدی دستهای باران راهی باشد کسی چه میداند شاید باران یاد مرا با خود بشوید و از من چیزی باقی نماند آن لحظه چندان هم دور نیست میدانم!
+
نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:17 توسط آنا
|


از کجای این شب تیره سر بر آوردی
از کجای این جاده تو در توی بی انتها آمدی
کدامین صدا تو را به خود خواند
که اینگونه بی محابا قدم به تاریکی
شبهای من نهادی؟
وقتی از کوچه های پر حسرت یادها
صدای پای تو را دزدیدم
باور نمیکردم بتوانی
پیدایم کنی
نکند برای پس گرفتن خاطراتت آمده ای؟
یا برای اثبات بی بهانگی های آمدنت
نمیدانم چه میخواهی
نمیدانم چه میخواهم
فقط میدانم با هرم نفسهای باد
و آهنگ دل آویز نسیم
تمام زندگی ام را از نو دوره کرده ام
و آخر به خودم رسیده ام
میدانی از کجای این شب کهنه باید بگریزم
تو راهش را میدانی
پس نشانم بده!
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:3 توسط آنا
|
